آن پست ِکوژ پشت را چون سرور خواندند فرمود صنعتگران کوژ سازند و مردمان راست که بر پشت نهند همه و سالها از آن رنجور بودند تا افسری او را پی کرد و خود را خادم مردمان خواند ، کوژ می گشودند از پشت و شادمان میگفتند دست کم از این آسوده شدیم که دیدند این یکی کوژی بر سینه دارد، بی گفتگویی کوژ بر سینه بستند و پراکنده شدند و این از برای شما داستانی است که بر فرزندان خود وصیت میکنید.
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 تفسیر به رای:
ارسال يک نظر